خانه » كتاب : داستانهاى استاد » بوعلى و بوسعيد
23   شهــيد محــمد ابراهيم همت

بوعلى و بوسعيد

نقل مى كنند كه : ((سلطان محمود)) مى خواست ((بوعلى سينا)) و چند نفر ديگر را از ماوراءالنهر به مركز حكومتش غزنين – در افغانستان – ببرد.
((امير سامانى )) كه در ماوراءالنهر بود به بوعلى خبر داد كه تو و چند نفر ديگر را مى خواهند پيش سلطان محمود ببرند، اگر نمى خواهى پيش او بروى قبل از اين كه موضوع علنى بشود فرار كن .


ابوعلى سينا تا نيشابور مخفيانه آمد. در آنجا در جلسه موعظه ((ابوسعيد ابوالخير)) – كه از اكابر عرفا است – شركت كرد.
ابوسعيد آن روز اين مسئله را مطرح كرده بود كه : كرم الهى نبايد موجب غرور بشود و عفو خدا نبايد بهانه ترك گناه و اصلاح و تهذيب نفس ‍ بشود.
بوعلى جوان و مغرور همينجا يك رباعى ساخت :

مائيم به عفو تو تولّى كرده
و ز طاعت و معصيت تبرى كرده
آنجا كه عفو تو باشد باشد
ناكرده چه كرده ، كرده چون ناكرده

ابوسعيد كه شاعر خوش ذوقى بود فورا با يك رباعى جواب او را داد:

اى نيك نكرده و بديها كرده
وانگه به خلاص خود تمنّا كرده
بر عفو مكن تكيه كه هرگز نبود
ناكرده چو كرده ، كرده چون ناكرده (16)
   

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.