خانه » كتاب : داستانهاى استاد » معراج در عاشورا
23  

معراج در عاشورا

عصر تاسوعاى 61 هجرى فرا رسيد، لشكر كفر و نفاق به فرماندهى ((عمر سعد)) طبق دستور عبيداللّه زياد، شبانه حمله كردند تا با حسين (ع ) بجنگند.
امام حسين (ع )، به برادرش ابوالفضل العباس فرمود:


به اينها بگو: يك شب را مهلت بدهند، فردا براى جنگ آماده ام ، زيرا برادر، خدا خودش مى داند كه من مناجات با او را دوست دارم ، من مى خواهم امشب را به عنوان شب آخر عمرم با خداى خودم مناجات بكنم و آنرا شب توبه و استغفار خويش قرار دهم .
شب عاشورا شروع شد، آن شب ، شب معراج بود، يك دنيا شادى و بهجت و مسرت حكمفرما بود.
خودشان را پاكيزه مى كردند، موهاى بدنشان را مى ستردند، انگار كه خود را براى يك جشن و مهمانى آماده مى كنند.
خيمه اى بود بنام ((خيمه تنظيف ))، كسى در داخل آن مشغول نظافت خويش بود، دو نفر هم در بيرون خيمه نوبت گرفته بودند، يكى از آنها كه ظاهرا ((برير)) است با ديگرى مزاح و شوخى مى كند، آن فرد به برير مى گويد:
– امشب كه شب مزاح نيست ؟
برير جواب مى دهد:
– من اهل مزاح نيستم ولى امشب را براى مزاح مناسب مى بينم !
آن شب از خيمه ها صداى صوت قرآن و ذكر و دعا زياد شنيده مى شد، آواز خوش آن بلبلان خوش الحان فضا را پر كرده بود به طوريكه ، وقتى دشمن از نزديك خيمه هاى اين مستغفرين و توبه كنندگان واقعى عبور مى كرد، مى گفت :
– انگار كه اين خيمه ها لانه زنبور عسل است .
اينسان ياران امام حسين (ع ) در شب عاشورا با پروردگار خويش ‍ خلوت كرده و راز و نياز مى كردند و از گذشته خود توبه مى نمودند.
آن وقت آيا ما نيازى به توبه نداريم ؟ آنها نيازمند هستند و ما بى نياز از توبه ؟ حتى حسين (ع ) مى فرمايد:
من امشب را مى خواهم شب استغفار و توبه خود قرار دهم ، تا چه رسد به ما؟!(79)

   

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.