خانه » كتاب : داستانهاى استاد » داستان يوم الانذار
23

داستان يوم الانذار

((سيره ابن هشام )) كتابى است كه در قرن دوم نوشته شده است . خود ابن هشام ظاهرا در قرن سوم است ولى اصل سيره از ((ابن سحاق )) است كه در اوايل قرن دوم مى زيسته و اين هشام كتاب او را تلخيص و تهذيب كرده است . از كتبى است كه مورد اعتماد اهل تسنن است . در آنجا دو قضيه را نقل مى كند كه ما در اينجا آن دو را نقل مى كنيم :


در اوائل بعثت پيغمبر (ص ) آيه آمد: انذر عشيرتك الاقر بين .(91) خويشاوندان نزديكت را انذار و اعلام خطر كن .
هنوز پيغمبر اكرم اعلام دعوت عمومى به آن معنا نكرده بودند. در آن هنگام على (ع ) بچه اى در خانه پيغمبر بود. رسول اكرم به على (ع ) فرمود:
– غذايى ترتيب بده و بنى هاشم و بنى عبدالمطلب را دعوت كن .
على (ع ) هم غذايى از گوشت درست كرد و مقدارى شير نيز تهيه كرد كه آنها بعد از غذا خوردند. پيغمبر اكرم (ص ) اعلام دعوت كرد و فرمود:
– من پيغمبر خدا هستم و از جانب خدا مبعوثم . من ماءمورم كه ابتدا شما را دعوت كنم و اگر سخن مرا بپذيريد سعادت دنيا و آخرت نصيب شما خواهد شد. ابولهب كه عموى پيغمبر بو تا اين جمله را شنيد عصبانى و ناراحت شد و گفت :
– تو ما را دعوت كردى براى اين كه چنين مزخرفى را به ما بگويى ؟!
جار و جنجال راه انداخت و جلسه را به هم زد.
پيغمبر اكرم براى بار دوم به على (ع ) دستور تشكيل جلسه را داد. خود اميرالمؤ منين كه راوى هم هست مى فرمايد كه اينها حدود چهل نفر بودند يا يكى كم يا يكى زياد. در دفعه دوم پيغمبر اكرم (ص ) به آنها فرمود:
– هر كس از شما كه اول دعوت مرا بپذيرد، وصى ، وزير و جانشين من خواهد بود.
غير از على (ع ) احدى جواب مثبت نداد و هر چند بار كه پيغمبر اعلام كرد. على (ع ) از جا بلند شد. در آخر پيغمبر فرمود: بعد از من تو وصى و وزير و خليفه من خواهى بود.(92)

 

     

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.